بديع الزمان فروزانفر
376
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
سبب كاشتن : مجازا ، فراهم كردن وسايل و تدبير معيشت . قرن : مدت صد سال يا چهل سال يا سى سال ، قومى از گذشتگان كه از ايشان فرزندى نمانده باشد . اژدرها : جانورى افسانهاى كه در شاهنامهى فردوسى و داستانهاى ديگر ذكر آن بسيار ديده مىشود ، شكل ديگر است از كلمهى « اژدها » و جمع « اژدر » نيست . اقلال : جمع قله كه تيزى و بر آمدگى سر كوه است . لتزول منه اقلال الجبال : مأخوذ است از آيهى شريفه : وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ . ( ابراهيم ، آيهى 46 ) تفسير آن همانست كه درين ابيات ملاحظه مىفرماييد . نخجيران بر نفى اسباب دليل مىآورند بدين گونه كه مردم بسيار مىكوشند و بنتيجه نمىرسند بخصوص اشقيا كه تدبيرهاى سخت و حيلههاى شگرف به كار بردند كه وصف آن در قرآن كريم آمده است و آن مكر و دستان بر عكس نتيجه داد ، بنا بر اين ، تخلف نتيجه از مقدمات سبب ، امرى انكار ناپذير است و دلالت دارد بر اينكه فوق اسباب قدرتى هست كه آنها را بىاثر مىكند و اگر بخواهد اثر مىبخشد و از اين رو ترتب اثر بر اسباب منوطست بخواست و ارادهى حق تعالى پس ما بر خدا توكل مىكنيم و دست از كسب و كار كشيده مىداريم تا او هر چه خواهد كند زيرا كسب و كوشش ما اثر قطعى ندارد . [ نگريستن عزراييل بر مردى و گريختن آن مرد در سراى سليمان و تقرير ترجيح توكل بر جهد و قلت فايده جهد ] زاد مردى چاشتگاهى در رسيد * در سرا عدل سليمان در دويد زاد : مخفف آزاد است . نبشتش بر آن زاد سرو سهى * كه پذرفت گشتاسب دين بهى دقيقى ، شاهنامه ، ج 5 ، ب 63